مير تقي الدين كاشاني

547

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

حسرت بازماندگى از ارادهء معشوق دامنگير شود و اندوه عدم رضاى مطلوب ، روى طالب مسكين را چون كاه كند . پس سالك‌وار از سر درد سينه را از گرد معصيت پاك كرده به اين ترانه مترنّم گردد . لشمس الدين باقلانى : رباعيّه در تو دل مسكين نظر تيز نكرد * تا از مژه صد هزار خونريز نكرد پرهيز كن از درد دلى كز غم تو * خون گشت و ز دوستيت پرهيز نكرد در ابتداى سلوك عشق اين كمينه اين حالت داشت كه از هجران منزجر بود و از رشك آزرده خاطر گشته اضطراب و اعراض مىنمود چون به فتوحات عشق رسيد و استظهار تمام در سلوك راه محبّت پديد آمد ، آن اضطراب و قلق به سكون و طمأنينه مبدّل گشت . چنان كه گفته‌اند : رباعيّه وا فريادا ز عشق ، وا فريادا * كارم به يكى طرفه نگار افتادا گر داد دهد يار مرا خود دادا * ورنه من و عشق ، هرچه بادا بادا القصّه بعد از آن ، سلوت و شفقتى در باطن اين سالك پديد آمد كه با رقيب مأنوس گشتى و از آزار كه معشوق كردى منزجر نگشتى و جز به ارادهء مطلوب و رضاى وى كارى نكردى و چون مدهوشان ترك مراد خود گفته بىاختيار روى از كار و بار گردانيده در خشنودى وى گذراندى بلكه خود را سير آمدهء هجران و وصال و غضب و جدال مىديد ، نه سوداى نزاع رقيب داشت و نه رغبت وصال حبيب ، الّا دردى كه درمانش هم آن درد بود . بيت دارو سبب درد شد آنجا چه اميد است * نيكو شدن عارضه و صحّت بيمار پس هرگاه عاشق به اين درجه برسد باطنش صفت صلاحيت گيرد ، و در عشق از جمله عاشقان صادق شود و هرچه بيند نيك بيند و هرچه گويد نيكو گويد و باطنش از گرد كدورت هجران پاك شود و در آن مقام از نهاد او اين آواز برآيد .